۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

بخواب براي هميشه


بگذار سرم را بر شانه ات تكيه دهم
امشب برايم قصه بخوان
مي خوام بعد سال ها بخوابم


 بانوي غم
91.05.07
*
بانو نوشت :  اينكه اين روزا فقط بشيني بخوني و طرح بزني فرصتي ِ كه كم نصيبت مي شه اما ترس اينكه اين طرح ها اجرا نشده باقي بمونه اذيت مي كنه ، من بايد مدام درگير باشم وگرنه جنون ِ بيكاري رواني ام مي كنه ، اين روزا آغاز اين جنون ِ
سفر نوشت : انگار بايد كم كم خودمو براي نوشتن سفرنامه اي بي تو حاضر كنم ! اينم جز اون دسته از كاراست كه منو به جنون مي كشونه ! بي تو و از تو نوشتن 
براي كساني كه مرا معشوقه مي خوانند : اين پي نوشت قرار بود خودش يه پست جدا بشه نمي دونم چرا سر از اينجا در آوارده !! واسه همينم تصميم گرفتم شيفت ديليتش كنم و نهايتا يه نوت استيك بذارم جاش : " ديدي نمرديد بي من ! " 
كتاب نوشت : اصلن اين روزا اينقدر كتاب خوندنم نمي دونم از كدومشون براتون يه جمله بنويسم يه چيز قر و قاطي ميشه نهايت اين كتابخوني هام !!! نمايشنامه و موزيك رو هم خودتون بهش اضافه كنيد !!
قصار نوشت : فهميدن اين كه دقيقن چه وقت و چگونه مرگم فرا خواهد رسيد ، غير ممكنه !

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

تجريش

کوچه پس کوچه های این شهر

مرا ساعت ساعت از تو دور می کند

و من را به ماه های آینده می برد

---

آخرین پــرواز به مقصد دورترین پایتخت دنیا
---

 قدم هاي گمشده اي در كنار سايه اي از من

و عاشقانه هايي كه در گذر زمان ، خفه مي شوند

پ.ن : كوچه پس كوچه هاي تجريش
91.04.14
بانوي غم

بانو نوشت : فراق هميشه سخته ....
"تو" نوشت : روياهايت را به خاك بسپار ...بانويت را مردي ماه ها پيش به قتل رسانيد .

۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

من ِ عجیب


نور قرمز
صحنه تاریک
تو ....من
صدای ویلون
رهبری که به زیر کشیده می شود
نور قرمز
صحنه تاریک
صدای آژیر
من .... تو
آزادی ِ مدفون شده
چتر
نوار قرمز
صحنه تاریک
صدای تو .... من
زنی که می میرد برای زنده ماندنت
صدای سوت
صدای من ... تو
نور می رود
صحنه روشن
من ... عطرت
تشویق تماشاگران
و امشبی که چون یک نمایش تمام می شود
من ...درگیر ...
نسکافه ای تلخ
91.04.13
بانو
-
بانو نوشت : شاید می شه امشب یه شب خوب باشه ، یا شاید به یادماندنی ، یا شاید دوست داشتنی ، یا هر چی که دوست داری اسمشو بذار ...مهم اینه که من... هنوز .....و ....
عجایب المخلوقات :  .... عـــجـــیــــبـــــــــــــ ....

۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

عکس مرده

دست به عکسم نمی زنم
می گذارم شاید تو از کنارش رد شوی
شاید مرا ببینی
...
و تو مدت هاست دیدن عکس ها را تحریم کرده ای

(بانو )


بانو نوشت : از اینکه کمرنگی دارم اذیت می شم !

۱۳۹۱ خرداد ۲۸, یکشنبه

نسخه

ص
صد
صدا
صدای
صدایت
...
آخرین برگ دفترچه ی بیمه ام امروز پر شد ...
تنها امید پزشکان برای بهبودم
-
(بانو )

91.03.28
-

ننه نوشت : هیچ وقت یه کسی که می ترسه اعتماد نکن ! .....
کودک درون نوشت : دلم می خواد تو شلوارم جیش کنم ! :دی
 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

ارديبهشت لعنتي

اين دقيقه هاي آخر به خواب رفتند
تا شايد
من و " تو " عاشقي كنيم
فصل اردي بهشت
اما
نه
بگذار من بخوابم و ساعت به جلو برود
...

آخرين دقايق از تتمه ي ارديبهشت 91
بانوي غم
-
بانو نوشت : نمي آد ديگه نوشتم ! تموم شد انگار ايده هام !!!!
حال روحي نوشت : يه جورايي نه خوبم نه بد ! دلم مي خواد بشينم و گريه كنم اما مجبورم اين لبخند كوفتي رو داشته باشم !
خرداد نوشت : ... باز اومدي ... دلم برات تنگ شده بود ... يه جورايي بدون بوي خون و آهنگ هاي خردادي و آدماي خردادي زندگي سخت مي شه !


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

.*.

به رم
به پاريس
.
به تمام شهرهاي دنيا سفر كرده ام
اما
تو

بهترين مجسمه اي هستي كه مي تواند در كنارش عكس دو نفره گرفت.

(بانوي غم )
91.02.14