۱۳۹۱ فروردین ۵, شنبه

كوتاه نوشت

براي بوسه هميشه فرصت نيست !
اما اين بار بيا پيش از لبانت
نگاهت مرا ببوسد
.
90.12.29

بانو نوشت : حرفام بغض شده مونده تو گلوم !

۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه

.

واگن هايي كه پر و خالي مي شوند
صداي ضبط شده
ايستگاه امام خميني
تكان هاي قطار بهانه است
تا دستانم را در كمرت قفل كنم و
سر بر سينه ات بگذارم
.
.
.
آرام
-
بانو
90.12.25

بانو نوشت : روزاي نزديك به عيد روزاي شادي بود اما يهو دو روزه عجيب دلم گرفته :(

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

...

تيتر اخبار : پليس با عاملان آتش زاي چهارشنبه سوري برخورد خواهد كرد

من ... تنهايم
تو
....
دلم را به آتش كشيدي
...
مراقب خودت باش دستگيرت نكنند .

90.12.24

*
بانو نوشت :يه سري روزا تو زندگي ام خيلي روزاي خوبي ان ! .... خاطره مي شن ...اين روزاي آخر سال تعداد اين روزايي كه داره خاطره مي شه يا قراره خاطره بشه رفته بالا و من واقعا روزاي خوشحالي رو دارم ...

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

راي ِ من

قلبم خالي بود
همچون حوزه هاي راي گيري روز نفرين شده ي جمعه
و تو در شلوغي صف شمارش آراي اي كه به صندوق نريخته ايم ، مانده اي
و سر انگشتانت را بيهوده در جوهر مي مالي تا شايد
در تلاقي دستانم
من نيز براي رهاييت راي بريزم
90.12.13
*
بانو نوشت : قراره تو نوشته ام بيشتر دقت كنم ، خشن تر نقدم كنيد :دي

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

سياه ي شب



با كنايه هايت از تو دور تر مي شوم
و
ثانيه به ثانيه مجنون تر
و
تصوير روشنم روز به روز سياه تر

مرا به دست ِ فراموشي بسپار
بگذار آرام آرام در سياهي شب گم شوم
90.12.11
10:12 P.M
*
بانو نوشت :
قطاري كه از ريل خارج بشه ديگه يه قطار نيست ، يه اوراقي ِ خودت خواستي از مسيري كه خودت اومدي توش خارج شي ...
ترانه :
تو روز و روزگار من
بي تو روزاي شادي نيست
تو دنياي مني اما
به ............

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

سوء تفاهم


دچار سوء تفاهم مي شوم

وقتي گوشه ي شالم را به گوشه ي ديگرش وصل مي كني

دچار سوء تفاهم مي شوم

وقتي انگشتانت را بي صدا در ميان موهايم فرو مي كني

دچار سوء تفاهم مي شوم

وقتي مرا از آغوش سرما بيرون مي كشي

.

اي كاش با بوسه اي به تفاهم مي رسيديم

90.11.26
*
بانو نوشت : روال زندگيم داره اونجوري مي شه كه مي خوام ، البته هنوز يه چند ماهي زمان مي خواد تا به ايده آلم برسه ... اما من ايمان دارم..
دوست نوشت : دوستاي خوب دوستيشون رو تو موقعيت هاي خاص ثابت مي كنن ! ممنونم از خيلي از خوبي هاتون
خدا نوشت : مي دونم هستي ! كاش گاهي برام دست تكون بدي از اون بالا...

۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

14 ِ عشق



تنهايي 
زندان
پرانتزي خالي
.
.
اسيري 
گرفتار
بوسه 
اثيري
دست ها 
.
.
14 ِ عشق 
*
بانو نوشت : دارم مي شم همون بانوي غم كه خيلي ها مي شناختن ! تغييرات سريع داره اتفاق مي افته ! باز خاطره نويسي رو جدي شروع كردم با چاشني حس و رو راستي ! خالي مي شم اينجوري ! 
ولنتاين Day : نمي دونم تنهايي يا من رو تو قلبت داري . نمي دونم بايد تبريك بگم يا نه . نمي دونم مي شه شكلات هايي كه فرستادي رو يكي يكي از تو كاغذ در آور و نشست تنهايي خورد يا بايد نگه شون دارم تا سال بعد . ... هر چي كه هست ... انگار براي ِ ما نيست!