۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

خنده ات مرا مي ميراند

هوا كه گرگ و ميش مي شود
و شب رو به زلالي ...
تلفن را بر مي دارم
نيم نگاهي به عقربه ها و
تو را شماره مي گيرم


...
و با صداي خنده هايت زنده مي شوم
مرا مي ميراند خنده ات ...
...
اين بار باز بخند از برايم
*
بانو نوشت : تو يه بحران خيلي بزرگ گير كردم ...نمي دونم چي كار كنم !!!! تو كه فانوس را برده اي ! كبريت را كجا گذاشته اي ؟؟
دلخور نوشت :از يه چيزي بيشتر از همه چي دلخورم ، از دخالت هاي بي جاي خيلي از ادماي اطرافم ! از فضولي هاي نارفيقان !!
مهر نوشت : پائيز شده ...به احترام هواي هم شده ....مهربان باش

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

روزها ي بي تو



ديشب آغاز شب هاي بي " تو" بودنم بود ...
پلك هايم را شكنجه كردم تا لحظه اي بوسه اي رد و بدل نكنند
و
امروز بي " تو" زجر كشيدم در مهماني ناخوانده شده اي كه ....
و
حال تو مي روي دور شوي از من ... شايد زودتر فراموشم كني
و
من اين اولين شب 20 ماه اخير خواهد بود كه " تو " را در آغوش نمي كشم و تنها مي خوابم
. . . .
هم خوابه ام امشب آغاز شب سياهي هاي من است
و " تو" فانوس را هم با خود به سفر بردي
90.06.27
*
بانو نوشت : امروز آغاز روزهاي بد است ، امروز و فردا و سال هاي آتي من بي " تو" خواهم مرد و جنازه اي متحركم !
دوباره !! سيگار و دود و دل شوره هاي من ...دوباره تپش قلب و قرص و قهوه و بي خوابي !!!
ترس نوشت : مي ترسم ...از خودم وقتي دستانت مرا نمي فشارند با ع ش ق
اشك نوشت : هروقت گریه می کنم سبک می شوم
عجب وزنی دارد چند قطره اشک!!!

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

خودت را به آب بسپار

امروز خودم را به رودخانه مي سپارم
.
سال ها بعد جسدم را از دريا بگيريد
.
و قلبم را از آسمان ها
.
90.06.25
*
بانو نوشت : روزهام دوباره پر شده از دلشوره هايي كه دليلشو نمي دونم ، ته دلم پر و خالي مي شه مدام
دلتنگ نوشت : هنوز دلتنگ دستاتم با همان حس دوست داشتن هميشگي ات
قصار نوشت :
کــنـارم گـذاشتي کـه تـلـــخـم کـني ...
شــــــرابــــي شـــدم نــــاب...
حـــالا خـــمـــــاري ام را بــکــــش

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

No Answer



صدات و كم دارم
و
گوشي تلفن همچنان بوق ممتد مي زند
و
من بي هيچ اراده اي
بـــــــــه گريه هاي شبانه ام ادامه مي دهم
و
گاهي لعنت مي فرستم بر خودم كه دوستت دارم

90.06.21
*
بانونوشت : روزي صد بار تلفن را بر مي دارم تا تو را شماره بگيرم و... تنها برايت سه ميس كال مي افتد
تب نوشت : ـــــــتــــــــــــبــــــــ ــــــدارمـــــــــــــــ ... ـــتــــــــــــبــــــــــ ــــــــــــتـــــــــو
قصار نوشت:
خسته ام
از دکمه های سردی که حرف ها را می نویسند ,
بدون هیچ تضمینی ...
حرف هایی که هیچ وقت صوت نمیشن ...!

۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

قورتش مي دهم !



بغضم گلويم را مي خراشد
قورتش مي دهم !
بغضم مي خندد
قورتش مي دهم !
بغضم از ته دل قهقه سر مي دهد
قورتش مي دهم !
.
.
و اين بار گريه با ترس لبريز مي شود ...

90.06.11
*
بانو نوشت : چرا اين روزها همه دلگيرند و گريان و بغض آلود !؟ اما من "تو" را دارم و مي خندم
رويا نوشت : خاطره هايم ديروز زنده شد با "تو" ..بوسه هاي اتشينت ، آغوش گرمت ...."تو" همچنان كنار درياچه كنار من ايستاده اي ...دوستت دارم
خستگي نوشت : بعد سه روز خوش گذروني و گردش و تفريح از فردا بايد مثل ســـــــــــگ دويد براي زندگي !!!

۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

خائن



روزهاي پيش آهنگ دوستت دارم زمزمه مي كردي در ميان موهايم
و حال
تنفر داري از من
و خائن مي شوم
اما تو خائني كه مرا تنها گذاشتي ! آن هم به خاطر ॥ ( يه آشغال)
كاش نه گذشته اي داشتم و نه آينده اي !!
محو مي شوم از امروز
*
بانو نوشت : ديگه هيچي از اين زندگي نمي خوام هيچي ..... وقتي " تو" نباشي
"او" نوشت: گم شو از زندگي ِ من

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

عطرت



از آخرين همبستري ام زماني نمي گذرد
من و "تو" باز يكي شده ايم ...
-
وقت خواب من در بوي تو غرق مي شوم
و
صبح هنگام باز من مانده ام و آغوشي خالي و اتاقي پر از عطر ِ " تو "
*
بانو نوشت : كاش خستگي هايم را نوازش هايت از بين مي برد.
كلافه نوشت : از دست آدما خيلي كلافه ام ، رابطه هامو محدود مي كنم ، نمي فهمم چرا اسم خودشونو گذاشتن "دوست" بعد ي سر سوزن درك ندارن !
كار نوشت : ديگه اين فيلمبرداري هاي هر شب و اين دير رسيدن هاي شبانه به خونه نا برام نذاشته
تعجب نوشت : در كتيبه ات از عشق حرف زدي و من اين روزا سر درد دارم از بوي خيانت !